|
اين دوروزعمر مولايي شويم مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دریا مي رود موج برخيزد به بالامي رود
آسمان را نور باران مي كند خاك را غرق بهاران مي كند
ليك مرغ خانگي در خانه است روز وشب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند آب ودانه ايد غافل از قصاب صاحب خانه ايد
شهید آوینی : پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:0  توسط رحیم جانی
|
شعري از عليرضا قزوه درباره امام حسين(ع) فارس: عليرضا قزوه غزلي را با نام «خون خدا» در رثاي سومين امام شيعيان جهان سروده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 8:38  توسط رحیم جانی
|
سه یار دبستانی-روایتی از وقایع 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران :
دکتر علی شریعتی : «اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را میرود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 8:37  توسط رحیم جانی
|
اتل متل یه بابا كه اون قدیم قدیما حسرتشو می خورن تمامی بچه ها * اتل متل یه دختر دردونه باباش بود بابا هرجا كه می رفت دخترش هم باهاش بود * اون عاشق بابا بود بابا عاشق اون بود به گفته بچه ها: بابا چه مهربون بود * یه روز آفتابی بابا تنها گذاشتش عازم جبهه ها شد دخترو جا گذاشتش * چه روزای سختی بود اون روزای جدایی چه سالهای بدی بود ایام بی بابایی * چه لحظه سختی بود اون لحظه رفتنش ولی بدتر ازاون بود لحظه برگشتنش * هنوز یادش نرفته نشون به اون نشونه اون كه خودش رفته بود آوردنش به خونه * زهرا به او سلام كرد بابا فقط نگاش كرد ادای احترام كرد بابا فقط نگاش كرد * خاك كفش بابا را سرمه توچشاش كرد بابا جونو بغل زد بابا فقط نگاش كرد * زهرا براش زبون ریخت دو صد دفعه صداش كرد پیش چشاش ضجه زد بابا فقط نگاش كرد * اتل متل یه بابا یه مرد بی ادعا براش دل می سوزونن تمامی بچه ها * زهرا به فكرباباست بابا توفكر زهرا گاهی به فكر دیروز گاهی به فكر فردا * یه روز می گفت كه خیلی براش آروز داره ولی حالا دخترش زیرش ، لگن می ذاره * یه روز می گفت : دوست دارم عروسیتو ببینم ولی حالا دخترش می گه به پات می شینم * می گفت : برات بهترین عروسی رو می گیرم ولی حالا می شنوه تا خوب نشی نمی رم * وقت غذا كه میشه سرنگ را بر می داره یك زرده تخم مرغ توی سرنگ می ذاره * گوشه ی لپ بابا سرنگ رو می فشاره برای اشك چشمش هی بهونه میاره * عضه نخوره بابا جون اشكم مال پیازه بابا با چشماش میگه : خدا برات بسازه * هر شب وقتی بابا رو می خوابونه توی جاش با كلی اندوه و غم می ره سركتاباش * " حافظ" رو برمی داره راه گلوش می گیره قسم می دهد حافظو " خواجه ! " بابام نمیره * دو چشمشو می بنده خدا خدا می كنه با آهی از ته دل حافظو وا می كنه * فال و شاهد و فالو به یك نظر می بینه نمی خونه ، چرا كه هر شب جواب همینه * اون شب كه از خستگی گرسنه خوابیده بود نیمه شب ، چه خواب قشنگی رو دیده بود * تو خواب دیدش تو یك باغ تو یك باغ پر از گل پر از گل و شقایق میون رودی بزرگ * نشسته بود تو قایق یه خرده اون طرف تر میان دشت و صحرا جایی از اینجا بهتر ... * بابا سوار اسبه مگه میشه محاله ... بابا به آسمون رفت تا پشت یك در رسید....
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 14:25  توسط رحیم جانی
|
جملات بزرگان هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید . جبران خلیل جبران جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چه موقعیکه به حقیقت رسیدید ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود . برنارد روسن پی یر با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم ، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را غیر قابل تحمل می دانیم .بروکس آدامز خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز . فردریش نیچه انسان هر چه بالاتر برود احتمال ديده شدن وصله ي شلوارش بيشتر مي شود. اديسون انسان هنوز خارق العاده ترين كامپيوتر است . كندي انسان هيچ وقت بيش تر از آن موقع خود را گول نميزند كه خيال ميكند ديگران را فريب داده است . لاروشفوكولد شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان . اُرد بزرگ بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است . آندره مصورا
آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار . الین چانک یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی . بایزید بسطامی یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است . اُرد بزرگ
وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود . نرمن وینسنت پیل توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است . بزرگمهر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 13:52  توسط رحیم جانی
|
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد * * * حرف دیگری برای گفتن ندارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 13:31  توسط رحیم جانی
|
نقد ماندگار شهید آیتالله بهشتی بر آیتالله مصباحسكوت در حسینیه مدرسه حكمفرما بود. خرداد 88 بود و ایام انتخابات و حرف های تند و نَقلهای دروغ، نُقل مجالس و متاسفانه در بین برخی طلاب و حاج آقا از این اوضاع ناراحت..مدرسه ای كه بخواهد یك مشت انسان لجوج ، پرخاشگر و متعصب تربیت كند كه نتوانند با هم دو كلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟ در پی انتشار برخی مطالب در خصوص شاگردان آیت الله مصباح یزدی، آقای موسوی از حوزه علمیه قم به روایت سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین طباطبایی،یكی از شاگردان برجسته آیت الله مصباح پرداخته است:حاج آقای طباطبایی (حجت الاسلام و المسلمین سید محمدرضا طباطبایی،مدیر جامعه الزهراء و مدرسه علمیه شهیدین(حقانی سابق)) از روی كتاب"شریعتی در مسیر شدن" از شهید مظلوم آیت الله بهشتی (ره) می خواند و سكوت در حسینیه مدرسه حكمفرما بود. خرداد 88 بود و ایام انتخابات و حرف های تند و نَقلهای دروغ، نُقل مجالس و متاسفانه در بین برخی طلاب و حاج آقا كه مثل همیشه در زمان انتخابات آمادگی خود را برای گفتگو اعلام كرده بود، از این اوضاع ناراحت. از روی كتاب ، پیاده شده صحبت های شهید بهشتی (ره) در جمع طلاب مدرسه حقانی را می خواند و می گفت كه خود در آن جلسه حضور داشته است. قضیه از آنجا شروع می شود كه یكی از اساتید مدرسه (آیت الله مصباح) در كلاس درس ، انتقادات تندی علیه دكتر شریعتی مطرح می كنند و طلاب از آیت الله بهشتی می خواهند كه نظر خود را درباره این انتقادات بیان نمایند. ایشان بعد از بررسی جوانب قضیه، اشكالات ایشان را وارد ندانسته و در دو جلسه به صحبت در این موضوع پرداخته و ضمن بحث علمی در مورد این انتقادات ، از برخورد ایشان و بعضی طلاب انتقاد می كنند. از قرائن حالیه و مقالیه برمی آید كه حضرت ایشان (آیت الله مصباح) بر روش و منش خویش محكم! ایستاده اند.( فقط كافی است صحبت های منتشره ایشان را شنیده ، سری به برنامه های موسسه باشكوه ایشان زده و نیم نگاهی به نگاه دانش آموختگان آنجا داشته باشیم) و این جملات آیت الله بهشتی است در جمع طلاب مدرسه حقانی و برگرفته از كتاب "شریعتی در مسیر شدن" (چاپ بنیاد نشر آثار و اندیشه های آیت الله شهید بهشتی، تهران، 1378): ...بنابراین ، من این نقد را با جمیع جوانبش بر این بخش از نوشته ها وارد نیافتم. نتیجه گیری كنیم. من مكرر به جناب آقای مصباح هم گفته ام . گفته ام دوست عزیز ، چرا این بحث هایی كه احتیاج به رسیدگی بیشتر دارد باید اینطور مطرح شود؟ ...بحث من در اینجا بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است . به ایشان هم در این ده – پانزده روز قبل عرض كردم . گفتم آقا! بحث ، بحث روش تربیتی مدرسه است ... شما طلاب مدرسه نمی توانید با این اسلوب بار بیایید وگرنه لااقل بنده نمی توانم در چنین مدرسه ای ذره ای در كارها سهیم باشم. مدرسه ای كه بخواهد یك مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت كند، نتوانند با هم دو كلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟ در این صورت جه خدمتی به اسلام و به حق كرده اند؟ به چه انگیزه ای ؟... من می گویم شرط اول خدمت در مدرسه این است كه انسان منصف ، اسلام انصاف آور ، تشیع انصاف آور در مدرسه پا بگیرد. برخورد باید منصفانه ،منطقی ، آرام، متین، روشنگر، امكان فكر گسترده دادن ، باشد. تحجر، تعصب، جمود، مطالب را زود در چارچوب های محدود آوردن و تاختن ، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد. اگر هست ، بنده از این مدرسه نیستم. اگر چنین چیزی در مدرسه هست ، رفقای ما اعلام بفرمایند كه رسالتش این است ، مطمئن باشید آخرین دیدارمان با شما به عنوان مدرسه خواهد بود. ما می خواهیم انسان جستجوگر بار بیاوریم كه در پی شناخت حق باشد. شما آقایان چگونه معارف فعلی خودتان را برای شناخت حق در تمام جزئیاتش آنقدر بالغ می دانید كه اینقدر به هم پرخاش می كنید؟! شنیده ام شما رفقا به هم پرخاش می كنید. اصلا ولنگاری می كنید. كِی ولنگاری راه آوردن انسانها به حق است كه شما از حربه ولنگاری استفاده می كنید؟ ملاحظه میكنید ، من نمی گویم این مطلب را چون خودم گفته ام درست است. چنین چیزی نمی گویم. ولی این مطلب در حدودی هم كه من گفتم ،قابل طرح است. چرا باید مسئله ای كه لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است به این شكل درآید ؟ همین طور متقابلا من نیز نباید این كار را بكنم. نمی گویم كه فقط آقای مصباح نباید این كار را بكنند، من هم نباید این كار را بكنم. مدرسه جای برخورد سالم آراء و افكار است و از هر آهنگ و شیوه ای كه بخواهد به سلامت برخورد آراء و افكار لطمه بزند بشدت جلوگیری می شود. خوب دقت كنید این شعار ماست: مدرسه جای برخورد سالم آراء و افكار است.... موضع من در برابر دكتر شریعتی و كارهای او موضع بهره برداری صحیح است، نه لگدكوب كردن ، نه لجن مال كردن و نه ستایش كردن و بالابردن. بلكه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ، با روشنگریِ بدون كمترین محافظه كاری برای تمام نقطه های ضعف او... من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام كردم ، جناب آقای مصباح ! اجمالا به شما بگویم ، من در برابر دكتر شریعتی نقد سالم و سازنده خواهم داشت...البته شما حق ندارید همه مطالب دكتر شریعتی را برای همه مردم نقل كنید و خوراك فكری جوان های ما قرار بدهید. چنین حقی ندارید چون خطا خیلی زیاد است ... اما موضع گیری جنجالی و جنجال آفرین و تحریك دار ،كه با شدت و حدّت همراه است ،به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر ،نتیجه عكس دارد .این نوع موضع گیری ها بسیاری از افراد را به یاد چماق های تكفیری می اندازد كه در تاریخ درباره عصر تفتیش عقائد كلیسا و قرون وسطی خوانده اند و موجب می شود كه زمینه های مثبت و ارزنده ی هدایت نسل جوان كه امروز در دسترس دوستان علاقه مند قرار گرقته ، تباه شود و به زمینه های ضد تبدیل شود... جناب آقای مصباح در بحثی كه با ایشان كردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم . گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یك فرد كارشناس این فن می گویم. اگر قرار است در روحانیت كسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود ، لااقل من كه یكی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان كارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناك است. "اتمام حجت" چیست ؟! می گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می كند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه كسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه های انحرافی را بیان كنیم كافی نیست ؟ طول می كشد؟ طول بكشد. كار مفیدِ طولانی بهتر است یا كار پر خطر فوری؟ كدام یك؟ ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 13:22  توسط رحیم جانی
|
دلخوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم کعبه به دیدار خدا میرویم او که همینجاست کجا میرویم ؟ حج به خدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب ناله و امن یجیب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 13:15  توسط رحیم جانی
|
اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:9  توسط رحیم جانی
|
13 آبان
در13 مهر 1342 به دستور شاه ، پیشنهاد آمریکا مبنی بر اعطای مصونیت قضایی به اتباع آمریکایی ، به صورت یک لایحه قانونی در هیات دولت تصویب گردید . پس از تصویب این لایحه ، وزارت خارجه مراتب رضایت رژیم را از این تصویب به اطلاع سفارت آمریکا رساند و لایحه در سال 1343 ، به تصویب مجلسین شورای ملی و سنا رسانده شد .چندی بعد ، نشریه داخلی مجلس حاوی متن کامل سخنرانیها و گفتگوهای نمایندگان و رئیس دولت در زمینه این لایحه به دست امام خمینی رسید و ایشان را به اعتراض وا داشت . پس امام به افشاگری این مصوب دولت پرداخت . رژیم ، همه شیوه ها را برای آرام کردن ایشان به کار برد ، اماهیچ کدام کارساز نبود . فریبکاری و وارونه جلوه دادن حقایق ، بازداشت و زندان ، تهمت ، دروغ پردازی ، جوسازیهای کاذب ، تهدید و تطمیع ، وحشیگری و کشتار ، اختلاف افکنی و ... ، در برابر روح بزرگ امام (ره) بی اثر شده بود . تنها یک راه باقی مانده بود و آن تبعید امام بود . در شب 13 آبان 1343 ، صدها کماندو و چترباز مسلح به همراه مزدوران ساواک به سرپرستی سرهنگ مولوی ( رئیس ساواک تهران ) بیت امام را درقم محاصره کرده ، از بام و دیوار وارد منزل شده و پس از ضرب و شتم خادمین منزل ، امام را دستگیر و به تهران انتقال دادند و صبح همان شب رهبر بزرگ نهضت را با یک هواپیمای نظامی از فرودگاه مهرآباد تهران به ترکیه تبعید نمودند و ساواک اطلاعیه ای را از صداو سیما و مطبوعات به شرح زیر منتشر کرد : " طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافی چون آقای خمینی و تحریکات مشارالیه ، علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد ، لذا در تاریخ 13 آبان ماه 1343 ، از ایران تبعید گردید ." دستگیری و تبعید امام با واکنش شدید اقشار مردم مواجه شد . شهرهای قم ، مشهد و تهران به حالت تعطیل درآمدند . در بسیاری از شهرها تظاهرات به راه افتاد . حسنعلی منصور ، نخست وزیری که لایحه را به مجلس برده و از تصویب گذرانده بود ، ترور گشت و نهضت وارد دوران جدید مبازره علنی با رژیم گردید .
و دقیقا 15 سال بعد در چنین روزی یعنی 13 آبان 1358 کمتر از یکسال پس از پیروزی انقلاب ، دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را تصرف کرده و حماسه عظیمی آفریدند که امام خمینی آنرا به حق ، انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. اوایل پیروزی انقلاب ، حرکتهایی صورت می گرفت تا جو سیاسی جامعه را پیچیده کرده و به نفع آمریکا پیش برد ؛ در چنین شرایطی امام خمینی بیانات قاطعی علیه ابرقدرتها به ویژه آمریکا ایراد فرمودند و فرمان مقابله را به تمامی دانش آموزان ، دانشگاهیان و طلاب علوم دینی صادر کردند . دانشجویان مسلمان با درک فرمان امام ، در لبیک به فرمایش ایشان و وادار کردن آمریکا به استرداد شاه و اموال ملت ، تصمیم به اشغال سفارت آمریکا گرفتند و اسناد قابل توجهی را به دست آوردند.
با تسخیر لانه جاسوسی ماهیت چهره های سازشکار که در صحنه سیاسی کشور ظاهر شده بودند ، افشا گردید و روحیه بیداری ، هوشیاری و وحدت و همبستگی در امت دمیده شد و از همه مهمتر ، ابهت پوشالی آمریکا در جهان شکسته شد . 13آبان برگی زرین از تاریخ ملت ایران است ، روزی که در آن سه فصل مهم درآغاز ، پیروزی و تداوم انقلاب ایران جلوه نمایی می کند . این روز را گرامی می داریم
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:22  توسط رحیم جانی
|
|