|
اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:9  توسط رحیم جانی
|
13 آبان
در13 مهر 1342 به دستور شاه ، پیشنهاد آمریکا مبنی بر اعطای مصونیت قضایی به اتباع آمریکایی ، به صورت یک لایحه قانونی در هیات دولت تصویب گردید . پس از تصویب این لایحه ، وزارت خارجه مراتب رضایت رژیم را از این تصویب به اطلاع سفارت آمریکا رساند و لایحه در سال 1343 ، به تصویب مجلسین شورای ملی و سنا رسانده شد .چندی بعد ، نشریه داخلی مجلس حاوی متن کامل سخنرانیها و گفتگوهای نمایندگان و رئیس دولت در زمینه این لایحه به دست امام خمینی رسید و ایشان را به اعتراض وا داشت . پس امام به افشاگری این مصوب دولت پرداخت . رژیم ، همه شیوه ها را برای آرام کردن ایشان به کار برد ، اماهیچ کدام کارساز نبود . فریبکاری و وارونه جلوه دادن حقایق ، بازداشت و زندان ، تهمت ، دروغ پردازی ، جوسازیهای کاذب ، تهدید و تطمیع ، وحشیگری و کشتار ، اختلاف افکنی و ... ، در برابر روح بزرگ امام (ره) بی اثر شده بود . تنها یک راه باقی مانده بود و آن تبعید امام بود . در شب 13 آبان 1343 ، صدها کماندو و چترباز مسلح به همراه مزدوران ساواک به سرپرستی سرهنگ مولوی ( رئیس ساواک تهران ) بیت امام را درقم محاصره کرده ، از بام و دیوار وارد منزل شده و پس از ضرب و شتم خادمین منزل ، امام را دستگیر و به تهران انتقال دادند و صبح همان شب رهبر بزرگ نهضت را با یک هواپیمای نظامی از فرودگاه مهرآباد تهران به ترکیه تبعید نمودند و ساواک اطلاعیه ای را از صداو سیما و مطبوعات به شرح زیر منتشر کرد : " طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافی چون آقای خمینی و تحریکات مشارالیه ، علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد ، لذا در تاریخ 13 آبان ماه 1343 ، از ایران تبعید گردید ." دستگیری و تبعید امام با واکنش شدید اقشار مردم مواجه شد . شهرهای قم ، مشهد و تهران به حالت تعطیل درآمدند . در بسیاری از شهرها تظاهرات به راه افتاد . حسنعلی منصور ، نخست وزیری که لایحه را به مجلس برده و از تصویب گذرانده بود ، ترور گشت و نهضت وارد دوران جدید مبازره علنی با رژیم گردید .
و دقیقا 15 سال بعد در چنین روزی یعنی 13 آبان 1358 کمتر از یکسال پس از پیروزی انقلاب ، دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را تصرف کرده و حماسه عظیمی آفریدند که امام خمینی آنرا به حق ، انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. اوایل پیروزی انقلاب ، حرکتهایی صورت می گرفت تا جو سیاسی جامعه را پیچیده کرده و به نفع آمریکا پیش برد ؛ در چنین شرایطی امام خمینی بیانات قاطعی علیه ابرقدرتها به ویژه آمریکا ایراد فرمودند و فرمان مقابله را به تمامی دانش آموزان ، دانشگاهیان و طلاب علوم دینی صادر کردند . دانشجویان مسلمان با درک فرمان امام ، در لبیک به فرمایش ایشان و وادار کردن آمریکا به استرداد شاه و اموال ملت ، تصمیم به اشغال سفارت آمریکا گرفتند و اسناد قابل توجهی را به دست آوردند.
با تسخیر لانه جاسوسی ماهیت چهره های سازشکار که در صحنه سیاسی کشور ظاهر شده بودند ، افشا گردید و روحیه بیداری ، هوشیاری و وحدت و همبستگی در امت دمیده شد و از همه مهمتر ، ابهت پوشالی آمریکا در جهان شکسته شد . 13آبان برگی زرین از تاریخ ملت ایران است ، روزی که در آن سه فصل مهم درآغاز ، پیروزی و تداوم انقلاب ایران جلوه نمایی می کند . این روز را گرامی می داریم
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:22  توسط رحیم جانی
|
شاید دنیایی که: با خوردن یک سیب آغاز شده با خوردن یک سیب هم به پایان برسد واین جهان که اینقدر در نظر ما عمیق جلوه می کند حد فاصل میان دو سیب خوردن باشد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:12  توسط رحیم جانی
|
مولاناميگويد: خود به خود نقش ديو ميكردند پس زهولش غريو ميكردند
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:51  توسط رحیم جانی
|
نیایش نامه دکتر علی شریعتی
خدایامرا هرگز مراد بی شعورها و محبوب نمک های میوه مگردان.: خدایابه من توفیق تلاش ، در شکست ؛ صبر ، در نومیدی ؛ رفتن ، بی همراه ؛ جهاد ، بی سلاح ؛ کار ، بی پاداش ؛ فداکاری ، در سکوت ؛ دین ، بی دنیا ؛ مذهب ، بی عوام ؛ عظمت ، بی نام ؛ خدمت ، بی نان ؛ ایمان ، بی ریا ؛ خوبی ، بی نمود ؛ گستاخی ، بی خامی ؛ مناعت ، بی غرور ؛ عشق ، بی هوس ؛ تنهایی ، در انبوه جمعیت ؛ دوست داشتن ، بی آن که دوست بداند ؛ روزی کن. : خدایااین آیه را که بر زبان داستایوسکی رانده ای ، بر دل های روشنفکران فرود آر که : " اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است " جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معنی ، فاقد مسئولیت نیز هست
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:21  توسط رحیم جانی
|
داستان سلطان ابراهیم ادهم میگویند که در یکی از شبها جناب سلطان ابراهیم ادهم در قصر پادشاهی اش در حالت ستایش خداوند بوده که در این جریان آن مبارک در بالای بام قصر اش آوازی گرپ گرپ پای شنیده که پس از عبادت بیرون شده و بطرف بام نگاه نمود که دو نفر مرد سفید پوشی ایستاده اند. ، و به هر طرف نگاه میکنند . ابراهیم ادهم بالای شان صدا زده و گفت: که ای احمق ها شما در این وقت در بالای بام قصر چه میکنید؟آنها در جوابش گفتند: که ما شتر های خود را گم کرده ایم و در بالای بام آمدیم که شاید اینجا آمده باشند ـسلطان ابراهیم ادهم عصبانی شده و گفت: که ای احمقان چطور شده می تواند که شتر های شما بالای بام بیایند این امکان شدنی است؟آنها گفتن: که ما احمق نبوده و نیستیم آیا خواندن نماز و عبادت شما در قصر شاهی و در بالای قالین های رنگارنگ مورتان امکان داشته و دارد؟پادشاه از صحبت های مردان سفید پوش قهر شده دستور داد که تا هر دو آنها را از بالای بام پائین نموده و بخاطر بی احترامی در مقابل شخص شاه مجازات شوند ـزمانیکه موضفین و یا حاضر باشها وی در بالای بام رفتند متوجه شدن که اثری هم از آن دو مرد سفید پوش در آنجا نیست. که بعد از آن پادشاه تصمیم گرفت تا از پادشاهی دست کشیده و رو به فقر آورد ـ روایت دیگری از سلطان ابراهیم ادهم میگویند که جناب ابراهیم ادهم بر علاویکه یک پادشاه عادل ، ملت پرور و معارف دوست بود و علاقه ای فراوان به شکار حیوانات داشت .در یکی از روز ها که هوای صید نمودن آهو در سرش زده بود توسط اسپ دل خواه خود از قصر شاهی بیرون شده و خارج از شهر رفته که بعد از سپری شدن یک ساعت کمی خسته شده و در یک جائی مخصوص خود را پنهان نموده و میخواست که تا پیدا شدن شکار کمی نان و آب میل کند لحضه ای نگذشته بود که متوجه شد که یک آهو نسبتاً بزرگ آهسته آهسته بطرف اش میآید ، با دیدن چنین شکار خوب کمی خوشحال شده و فوراً تیر را از پهلوی خود گرفته و در خانه کمان گذاشت که تا آن آهو بیچاره را شکار کند ـخلاصه اینکه آهو در مسافت چند متری اش رسیده که ابراهیم ادهم خواست در همان لحظه تیری را از کمان رها کند که بقدرت خداوند بزرگ آهو به گپ آمده و با زبان حال گفت: ای سلطان ابراهیم خداوند بزرگ تو را به همین خاطر قدرت داده که مرا بکشی؟ای سلطان ابراهیم بطرف پستانهایم نگاه کن که من شیردار هستم و دو بره خود را در یک بلندی در غار کوه رها نمودم و به امید یک لقمه نان من در پیش شما آمدم حالا خود اختیار داری که مرا شکار میکنی و یا لینکه شکمم را سیر میکنی تا که در پستانهایم شیر پیدا کرده و بره های گرسنه خود را شیر دهم؟جناب ابراهیم ادهم از گفتار آهو حیران شده تمامآ غذا هائیکه با خود داشت پیش روی آهو گذاشته و خودش دوباره بطرف قصر پادشاهی اش حرکت کرد و بعد از همان تاریخ پادشاهی را ترک نموده و راه فقر و بیچاره گی را در پیش گرفت ـ روایت دیگری از سلطان ابراهیم ادهم میگویند سلطان ابراهیم یک شاه عادل ، مهربان و مات دوست بود و گاهی اوقات جهت باز دید از رعیت و بمنظور بررسی مشکلات شان خود را تغیر قیافه داده و بشهر گشت گذار می نمود ـروزی از روز ها با تغیر قیافه گذر آن مبارک در یکی از کوچ ها تنگ آن شهر افتاده که در بین همین کوچه یک پسر تقریباً پنج ساله که بجز از یک پیراهن کوته ژولیده در تن در جای نشسته گاهی میگیرید و گاهی میخندند و خاکهای زمین را با دستان کوچکش گرفته و در فرق سر خود می پاشد. دیدن چنین منظره ای برای ابراهیم ادهم جالب واقع شده و چند دقیقه توقف نمود و محو تماشا آن صحنه شد ـبهر صورت ابراهیم ادهم کمی حیران ماند و با خود میگفت که خداوندا! این چی اسرار است که من از این پسر خورد سال می بینم، گاهی گریه و گاهی هم با خود میخندند؟ و پس از آن تصمیم گرفت که پیش آن پسر برود و جویا احوال آن گردد . از اسپ پیاده شد و نزد پسرک رفت . در همان موقع پسرک دو باره به گریه افتاد و ابراهیم ادهم از وی پرسان کرد که جرا گاهی گریه و گاهی هم خنده میکنی؟آن کودک پنج سال دستی به رویش کشیدو با چشمان پر اشک به طرف ابراهیم ادهم نگاه کرد و گفت: ای سلطان ابراهیم ادهم خنده من بخاطر این است که روح من و تو در عالم اسرار باهم نزدیک بوده و خود در دلت میگفتی که من همین پسر خورد سال را سلام بگویم یا نگویم؟سلطان ابراهیم ادهم در چهار اطرافش نظری انداخت و متوجه شد که در این کوچه تنگ بجز از خودش آن پسرک کسی دیگری نیست گفت پسر جان: تو از کجا دانستی که من ابراهیم ادهم هستم؟یکبار دیگر آن کودک به خنده افتاد و قاه قاه خندید و گفت ای شاه! من بخاطر همین خنده می نمایم که میگوی چطور مرا شناختی . این یک اسرار خداوندی است که من میدانم و تو نی ـابراهیم ادهم گفت: ای پسر پس چرا گریه میکنی؟آن پسرک جواب داده گفت: که ای ابراهیم ادهم من گریه نمودن را از مادرم یادگرفته ام ـسلطان ابراهیم گفت: چرا از مادرت یاد گرفتی؟آن پسرک جواب داده گفت : هر وقتیکه مادرم بخاطر غذا پختن در زیر دیگدان آتش مینماید در قدمه اول چوب های خوردو بالای شان چوب های بزرگ را گذاشته و آتش می نماید زمانیکه چوب های خورد در گرفت بعداً چوبهای بزرگ در میگیرند. حالا ترس من از این بوده که خدا ناخواسته از دست ما خورد ها بزرگان نسوزند و گریه من به این خاطر است ـجناب ابراهیم ادهم سوال نموده و گفت: ای پسر! پس تو چرا اینقدر خاک در بالای سرت می پاشی؟در جوابش آن پسرک گفت: ای سلطان! من بخاطری این خاک ها را در فرق سرم می پاشم که من لیاقت آنرا نداشته و ندارم که بالای آن پای گذاشته و راه بروم. از همین خاطر است که آنرا در فرق سرم میگذارم ـخلاصه اینکه میگویند که این پسر خردسال جناب حضرت امام مالک صاحب بوده
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:19  توسط رحیم جانی
|
پاي درس امام رضا عليه السلام
فلسفه بعثت پيامبران و به تبع آنان امامان عليهم السلام براي تربيت نفوس بشر و ارتقاء بخشيدن به مراتب عالي معنويت بوده است. لذا اين بزرگواران پيوسته در آموزش مکارم اخلاق کوشا بوده تا انسان به مرتبه اي برسد که به مقام خليفة اللهي نائل آيد. حال که بشريت به بزرگترين بلاي الهي دچار گشته و از فيض مستقيم امام محروم شده بايد به ريسمان سنن نبي اکرم و فرمايشات اهل بيت عليهم السلام متمسک شده و در برابر فرامين و نصايح ايشان زانوي ادب زده و شاگردي نمايد تا شايد راه را از بيراهه تميز داده و به سعادت ابدي که همانا تحصيل رضايت حضرت حق مي باشد، برسد.
عمل صالح و دوستى آل محمد عن الرّضا عليه السلام : لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد عليهم السلام ولا تدعوا حبّ آل محمـد عليهم السلام لامرهـم اتّكـالاً علـى العبـادة فـانـّه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر. امام رضا عليه السلام فرمود : مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد؛ و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از ايـن دو، به تنهايى پذيرفته نمى شود .(1)
پنج صفت مهم عن الرّضا عليه السلام : خمـسٌ مـن لـم تكـن فيه فلا تـرجـوه لشـىءٍ مـن الـدنيـا و الاخـرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته و الكرم فى طباعه والرصانة فى خلقه والنبل فى نفسه و المخافة لربّه . امام رضا عليه السلام فرمود: پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد: ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى ـ كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى ـ كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى ـ كسى كه در نفسش نجابت نيابى ـ كسى كه از خدايش بيمناك نباشد.(2)
نتيجه رضايت از خدا عن الرّضا عليه السلام: مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل. (3) امام رضا عليه السلام فرمود: هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود.
برخورد مناسب با چهار گروه عن الرّضا عليه السلام : اصحاب السلطان بـالحَذر، وَ الصـّدّيق بـالتّـواضُع، وَ العدوّ بـالتّحـــرُز، وَ العامّة بالبشـر.(4) امام رضا عليه السلام فرمود: - از سلطان و زمامـدار دوري كن - و با دوست با تواضع و فروتني؛ - و با دشمـن بـا احتيـاط و اجتناب؛ - و بـا مـردم بـا روى خـوش رفتار کن .
ديدار و اظهار دوستى با هم عن الرّضا عليه السلام: تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا ولا تحـاشمـوا .(5) امام رضا عليه السلام فرمود: به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد .
ميانه روى و احسان عن الرّضا عليه السلام: عليكم بالقَصد فى الْغِنى وَ الْفَقر، وَ الْبرّ مِن القليل و الكثير؛ فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقّة التـَّمرة حتـى يـَأتـى يـَوْم الْقيامة كجبل احـد . (6) امام رضا عليه السلام فرمود : بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت ؛ و نيكى كردن چه كم و چه زياد - زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد .
بهترين اعمال بعد از واجبات عن الرّضا عليه السلام: ليـس شـَىء مِـن اْلاعْمـالِ عنـد الله عزّوجلّ بعدَ الفـرائض أفضل مِن إدْخـالِ السُّرور علَى المؤمن. (7) امام رضا عليه السلام فرمود: بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست .
نتيجه خدمت به مؤمن عن الرّضا عليه السلام: مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه يـَوم القيامة.(8) امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
حسن ظن به خدا عن الرّضا عليه السلام : أحسـن الظّن بالله فانّ مَن حسـن ظنّه بالله كان عنـد ظنّه ، وَ مَن رَضى باْلقَليل مِنَ الرّزق قُبلَ مِنه اليَسير مِن العمل، وَ مَن رَضى باليَسير مِن الحلال خفّت مؤونته و نعم اهله ، وَ بصّره الله دار الدّنـيا وَ دَواءهـا، وَ أخـرَجه منها سـالِماً إلى دارالسّلام.(9) امام رضا عليه السلام فرمود: به خداوند خوش بين باش، زيرا هر كه به خدا خوش بين باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است، و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد ، و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد، و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت مي رساند .
بدترين مردم عن الرّضا عليه السلام : إنّ شـرّ النـّاس مـَن مَنع رفـدَه ، وَ أكل وحـدَه، وَ جلـدَ عبـدَه .(10) امام رضا عليه السلام فرمود : به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارىاش را ( از مردم ) باز دارد و تنها بخورد، و افراد تحت امرش را بزند .
حقيقت توكل سئل الـرضـاعليه السلام: عن حـد التـوكل؟ فقـال: أن لاتَخـافَ أحـدً إلاّ الله .(11) از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .
سلاح پيامبران عن الـرضـا عليه السلام: انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسِلاح اْلانبياء . فقيل: وَ ما سلاحُ اْلانبياء؟ قال: الدعاء .(12) حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران . پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا .
صله رحم با كمترين چيز عن الرّضا عليه السلام : صِلْ رحمك وَ لَـوْ بشَربَة مِن ماءٍ، وَ أفضَل مـا تُوصل بِه الـرّحـِم كفُّ الاذّى عنها .(13) امام رضا عليه السلام فرمود : پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد؛ و بهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است.
ويژگيهاى دهگانه عاقل عن الرّضا عليه السلام : لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال: - اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره - وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه - لا يسام من طلب الحـوائج اليه - ولا يمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى اليه من الشهره ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له: ما هى؟ قال عليه السلام: لايرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى .(14) امام رضا عليه السلام فرمود : عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد : ـ از او اميد خير باشد ـ از بدى او در امان باشند ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد ـ خير بسيار خود را اندك شمارد ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود ـ فقـر در راه خـدا از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد ـ خـوارى در راه خـدا از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـان تـر بـاشـد ـ سپس فـرمـود: دهمين چيست ؟ پس فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است .
دوستى با مردم عن الرّضا عليه السلام: التّودُّد الىَ النّاس نصفُ العَقل .(15) امام رضا عليه السلام فرمود: دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است .
پاكيزگي عن الرّضا عليه السلام : مِن أخلاقِ الاَنبياء التنظف .(16) امام رضا عليه السلام فرمود : از اخلاق پيـامبـران، نظافت و پـاكيزگــى است .
نتيجه كار خوب و بد عن الرّضا عليه السلام : الـمستتر بـالـْحسنه يـَعـدلُ سبعين حسنة، وَ الْمذيع بالسّيئة مَخذول، وَ المُستتر بالسّيئَة مغفوُر لَه .(17) امام رضا عليه السلام فرمود: پنهان كننده كار نيك ( پاداشش) برابر هفتاد حسنه است، و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است، و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است .
سه ويژگى برجسته مومن عن الرّضا عليه السلام : لايكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فيه ثلاثُ خصـال: ـ سنّة من ربّه ـ وسنّة من نبيّه ـ و سنّة من وليّه فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه؛ و امّـا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس؛ و امّـا السّنة مـن وليّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء و الضّـرّاء .(18) امام رضا عليه السلام فرمود: مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد: سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است؛ اما سنت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است؛ اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است .
خوشي وعيش دنيا سئل الامام الرضا عليه السلام: عن عيش الدنيا؟ فقال: سعة المَنزل وَ كثرةُ المُحبّين .(19) از حضـرت امـام رضا عليه السلام دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد، فـرمـــــود: وسعت منزل و زيادى دوستان .
بخيل و حسود عن الرّضا عليه السلام: ليـس لِبخيل راحَة، ولا لِحَسـُود لذة ، وَلا لِملـوك وَفـاء، وَلا لِكَذوب مُــروّة .(20) امام رضا عليه السلام فرمود: بخيل را آسايشى نيست ، و حسود را خوشى و لذتى نيست ، و پادشاهان را وفايى نيست ، و دروغگو را مروت و مردانگى نيست.
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 9:44  توسط رحیم جانی
|
نظر آیتالله جوادی آملی درباره مدیریت زن آیتالله جوادی آملی در جلسه تفسیر قرآن کریم گفت: کسانی که رسالت الهی به عهده داشتند، مرد بودند؛ چون این وظیفه یک کارِ اجرایی است. اما کرامت، معجزه و ولایت،زن و مرد ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:38  توسط رحیم جانی
|
سن معلم ریاضی:
در زمان قديم كه روستاييان محصولات خودشان را بميدان براي فروش مي آ وردند يك زن روستايي يك سبد تخم مرغ بميدان آورده كه بفروشد. هنوز هيچ نفروخته بود كه اسب يك سوار پاش خورد بسبد تخم مرغ. نتيحتا بيشتر تخم مرغ ها شكستند. __________________
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:25  توسط رحیم جانی
|
انیشتین بر سر سفره دکتر حسابی در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد." آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است." بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور،فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:58  توسط رحیم جانی
|
|
|||||||||